|
| ||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
بيشتر از آنچه كه تصور ميكني دوستت دارم و بيشتر از آنچه باور داري عاشق توهستم بيشتر از هر عشقي بر تو عاشقم و بيشتر از هر ديوانه اي مجنون تو هستم. عزيزم من محتاج تو هستم و بدون تو زندگي برايم مفهومي جز تاريكي و سياهي ندارد !دوستت دارم چونكه ميدانم تو نيز مرا دوست ميداري ، دوستت دارم چونكه مرا باور داري و مرا لايق آن قلب پر از محبتت ميداني !تنها آرزويم اين است كه تا آخرين لحظه زندگي ام در كنارتو باشم و جز اين از خداي خويش هيچ آرزويي را ندارم عزيزم اين قلب كوچك و شكسته و پر از عشق من تنها هديه اي است از طرف من به تو !از تمام دنيا تنها همين قلب كوچك را دارم ، همين و بس! عزيزم تا پايان با تو مي مانم چونكه تنها تو هستي كه معناي واقعي عشق را به من ابراز كردي و آموختي !آموختي كه عشق يعني تا پايان زندگي ماندن و تا پايان زندگي دوست داشتن! عزيزم به جز تو كسي براي من دوست داشتني نيست و به جز تو كسي لايق اين قلب بي طاقت من نيست هر جاي دنيا كه هستي بدان كه در اين دنياي بزرگ كسي هست كه عاشق و ديوانه تو مي باشد !هر جاي دنيا كه هستي بدان كه من به انتظار تو مي مانم تا تو را ببينم و در آغوش خود بفشارم !عزيزم دنيا خيلي بزرگ است ، اين دنيا پر از عاشق و معشوق است ، پر از ليلي و مجنون است، اما همه عاشقان يك سو ، و من و تو نيز يك سوي ديگريم !عزيزم تو دومين قبله عبادت مني و در همه لحظه ها بعد از خدا تو را عبادت ميكنم !عزيزم بدون تو ،جايي در اين دنياي بزرگ ندارم ، و تنهاتر از من ديگر تنهايي نيست !تو همان دنياي مني عزيزم ، به هر زيبايي هاي اين دنيا كه مي نگرم تو را ميبينم .دوستت دارم عزيزم خيلي دوستت دارم ، آنقدر دوستت دارم كه ديگر هيچگونه جاي ابرازي براي آن نيست !مستم از اين عشق تو ، و پريشانم از غصه هاي تو و گريانم از اشكهاي تو! با تو پر از اميدم ، و رنگ خوشبختي را خوش رنگ از گذشته مي بينم با تو قلب من خوشبخت ترين قلب دنياست ، با تو اين دنيا برايم همان بهشت است! عزيزم دوستت دارم … چون كه در ميان اينهمه عاشقان تو توانستي بماني با قلبم ، بسازي با احساسم و درك كني زندگي ام را !عزيزم دوستت دارم… چون كه اين قلب كوچك و پر از عشق مرا در قلبت طلسم كرده اي و نگذاشتي هيچ كس ديگر قلب مرا از تو بگيرد !اينبار با فرياد ، با چشمهاي گريان ، با قلبي عاشق ، با اراده و با احساسي پرا از دوست داشتن ميگويم كه دوستت دارم تا همه عاشقان فرياد مرا بشنوند و به من بنگرند و شرمنده شوند ! |
| نويسنده: محسن مورخ: یکشنبه هفدهم آبان 1388 در ساعت: 12:10 |
| گناه من چیست؟؟؟ |
![]() |
| نويسنده: محسن مورخ: پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 در ساعت: 18:15 |
|
من اگر روح پريشان دارم |
| نويسنده: محسن مورخ: پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 در ساعت: 17:25 |
|
اگه می گم دوستت دارم، این رو فقط برای تو بکار می برم ... اگه از عشق چیزی می گم، شک نکن که فقط دارم در مورد تو صحبت می کنم ...
اگه یکی رو بخوام نازش بدم، بدون اون یه نفر غیر از تو کسی نمی تونه باشه ... اگه کسی رو با دقت نگاه می کنم و کوچکترین چیزاش هم برام مهمه، اون یه نفر تویی، فقط تو ... می دونی چقدر و چطوری دوستت دارم، از با تو بودن خوشحالم، و برای بیشتر با تو بودن تمام کارایی که خوشحالت می کنه و هر کاری که از دستم بر بیاد می کنم ... تو قشنگ ترین شعر زندگیم هستی. من با تو همه چی دارم، چون همه چیزم هستی ... دوستت دارم رو فقط به تو می گم، فقط به تو.... به تو که محرم اسرار و همدم همیشگی من هستی، و به با تو بودن افتخار می کنم ... پس دوباره میگم دوست دارم عشق همیشگی من..... |
| نويسنده: محسن مورخ: سه شنبه دوازدهم آبان 1388 در ساعت: 18:4 |
![]() |
| نويسنده: محسن مورخ: دوشنبه یازدهم آبان 1388 در ساعت: 18:42 |
|
راستی بچه ها فراموش نکنین که
۸.۸.۸۸ هم ولادت امام رضاست و هم تولد خودمه فقط عزیزانم زیاد کادو نفرستید.فقط نظر بدین.قربون همتون....................................... |
| نويسنده: محسن مورخ: پنجشنبه هفتم آبان 1388 در ساعت: 9:40 |
| رضا |
|
| نويسنده: محسن مورخ: پنجشنبه هفتم آبان 1388 در ساعت: 9:36 |
![]() |
| نويسنده: محسن مورخ: پنجشنبه هفتم آبان 1388 در ساعت: 9:35 |
| ضامن اهو |
|
شبیه مرغک زاری، کز آشیانه بیفتد جدا ز دامن مادر، به دام دانه بیفتد شبیه طفل جسوری، که رنج داده پدر را برای گریهاش اینک، به فکر شانه بیفتد درست مثل جوانی، شرور و هرزه و سرکش که وقت غصه و غربت، به یاد خانه بیفتد شبیه متهمی که، به دست خویش بمیرد و یا به پای خودش دست تازیانه بیفتد منم مشبه تشبیه های فوق ای کاش که از سرم هوس گفتن ترانه بیفتد هدف گرفته دلم را کمان ابروی ماهت دعا بکن که مبادا دل از نشانه بیفتد همیشه وقت زیارت شبیه پهنهی دریا تمام صورت من در پی کرانه بیفتد شبیه رشتهی تسبیح پاره دانهی اشکم به هر بهانه بریزد، به هر بهانه بیفتد ولیِ عهدِ دلم نه، تو شاه کشور قلبی که با تو قصهی جمشید، در فِسانه بیفتد خیال کن که غزالم، بیاو ضامن من شو بیا که آتش صیاد، از زبانه بیفتد الا غریب خراسان! رضا مشو که بمیرد اگر که مرغک زاری، از آشیانه بیفتد |
| نويسنده: محسن مورخ: پنجشنبه هفتم آبان 1388 در ساعت: 9:31 |
| واین هم کیک تولدم |
![]() |
| نويسنده: محسن مورخ: سه شنبه پنجم آبان 1388 در ساعت: 17:2 |
|
سلام.ممنونم که سر زدین.نظر یادتون نره
راستی ۸.۸.۸۸ برا من روز بزرگیه میدونید چرا. روز تولدمه......مبارکه |
| نويسنده: محسن مورخ: سه شنبه پنجم آبان 1388 در ساعت: 14:49 |
![]() |
| نويسنده: محسن مورخ: دوشنبه چهارم آبان 1388 در ساعت: 16:8 |
|
برای سال ها بعد.....(دل نوشته)
آری حق با توست ....نوشته های من بیهوده کاغذ را سیاه میکند...هیچ یک از کلمات معنا و مفهومی ندارد ....اما اگر قلم بدست نگیرم و ننویسم قلبم تاب پایداری ندارد ....تو که میگویی ننویس تا کنون با خود اندیشیده ای که اگر ننویسم چه بر سر دل تنگی هایم می آید...؟ تا کنون اندیشیده ای که اگر قلم بدست نگیرم و واژه ها را کنار هم نچینم چه کسی خواهد گفت احساس مرا ....تا کنون اندیشیده ای که اگر ننویسم چه بر سر بغض های شبانه ام می آید...؟ حال ..اجازه دارم باز هم کلمات را کنار هم بگذارم و بنویسم؟ *** و من برای سال ها بعد مینویسم ....برای سال هایی که چشمانت قلب گریانم را فراموش کرده و من هنوز در میان خاطرات تو را جست و جو میکنم ...مینویسم برای روزی که خداحافظ بر زبانت جاری میشود و میروی برای همیشه ....برای ماه هایی مینویسم که هیچ یک پس از رفتنت خوب نیست ....برای هفته هایی مینویسم که دگر با یاد تو پاپان نمیپذیرد ....مینویسم برای لحظه ای که دوست داشتنم فراموش میشود و یادم از ذهنت پر میگیرد ....و باز هم باید زمزمه کرد :به سلامت ای مسافر لحظه های ناب زندگی ام ....و باز هم باید فریاد زد :خداوندا آنکه در تنهاترین تنهایی ام تنهای تنهایم گذاشت ...در تنهاترین تنهایی اش تنهای تنهایش مذار ....**** من از گذر ثانیه ها میترسم ...از آمدن روزی که تنهایم بگذاری و باز بشوم همان تنهاتر از تمام رهگذران جهان ... |
| نويسنده: محسن مورخ: دوشنبه چهارم آبان 1388 در ساعت: 12:18 |
|
فریاد نزن ای عاشق من صدایت را درون قلب خود می شنوم درد را در چهره ی عاشق تو با ذهن خود می نگرم فریاد نزن ای عاشق، فریاد نزن بی سبب نیست چنین فریادم بی گناه در دام عشق افتادم چه درست و چه غلط زندگی هم خودم و هم تو رو بر باد دادم اگر احساسمو می فهمیدی قلبتو دوباره می بخشیدی لحظه ی پایان این دیدار رو روز آغازی دگر می دیدی اگه بیهوده نمی ترسیدم عشقو اون جوری که هست می دیدم شاید این لحظه ی غمگین وداع قلبمو دوباره می بخشیدم کاش از این عشق نمی ترسیدم ما سزاواریم اگر گریانیم این چنین خسته و سرگردانیم ما که دانسته به دام عشق افتادیم چرا از عاشقی رو گردانیم وقتی پیمان دلو میبستیم گفته بودیم فقط عاشق هستیم ولی با عشق نگفتیم هرگز از دو ایل نا برابر هستیم از دو ایل نا برابر هستیم نه گناه کاریم نه بی تقصیریم منو تو بازیچه ی تقدیریم هر دو در بیراهه ی بی رحم عشق با دلو احساس خود درگیریم بیشتر از همیشه دوست دارم گر چه از عاشقی وعاشق شدن بی زارم زیر آوار فرو ریخته ی عشق از دلم چیزی نمانده که به تو بسپارم تو که همدردی مرا یاری بده به منه عاشق امیدواری بده اگر عشق با ما سر یاری نداشت تو به من قول وفا داری بده تو به من قول وفا داری بده |
| نويسنده: محسن مورخ: دوشنبه چهارم آبان 1388 در ساعت: 10:24 |
|
می نویسم دیدار... تو اگر بی من و دلتنگ منی...
|
| نويسنده: محسن مورخ: یکشنبه سوم آبان 1388 در ساعت: 19:22 |
|
ای خدا یاریم کن
یاریم کن تا اگر چیزی شکستم دل نباشد |
| نويسنده: محسن مورخ: یکشنبه سوم آبان 1388 در ساعت: 13:15 |
![]() |
| نويسنده: محسن مورخ: پنجشنبه سی ام مهر 1388 در ساعت: 14:49 |
![]() ![]() |
| نويسنده: محسن مورخ: شنبه بیست و پنجم مهر 1388 در ساعت: 20:26 |
|
چرا غمها نمیدانند
که من غمگینترین غمگین شهرم بیا ای دوست با من باش که من تنهاترین تنهای این شهرم اشعار وحیدوتوحید.چهار چنگولی |
| نويسنده: محسن مورخ: شنبه بیست و پنجم مهر 1388 در ساعت: 20:10 |
![]() |
| نويسنده: محسن مورخ: چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 در ساعت: 11:42 |